تاريخ : یک شنبه 17 شهريور 1392نظر بدهید
| 13:47 | نویسنده : Elham | پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار می کرد اما به دختر درمورد عشقش چیزی نگفت . هر روز به اون فروشگاه می رفت و یه سی دی می خرید ، فقط بخاطر صحبت کردن با اون ... بعد از یک ماه پسر مرد .... وقتی دختر به خونه ی اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسر گفت که اون مرده و دختر رو به اتاق پسر برد ... دخترک دید که تمام سی دی ها باز نشده ... دختر گریه کرد و گریه کرد ... میدونی چرا گریه می کرد ؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی می گذاشت و به پسرک میداد ... !
برچسبها: داستان عاشقانه , داستان کوتاه ,
برچسبها: داستان عاشقانه , داستان کوتاه ,
تاريخ : جمعه 29 دی 13916 نظر
| 19:31 | نویسنده : Elham |